فقط در لئونیدا: شخصیتها و مکانهای جی تی ای ۶
وقتی آفتاب غروب میکند و نئونها روشن میشوند، هر کسی چیزی برای به دست آوردن دارد؛ و خیلی بیشتر برای از دست دادن.
جیسون دووال
جیسون فقط یک زندگی آرام میخواهد، اما هر روز اوضاع سختتر میشود.
جیسون میان کلاهبردارها و خلافکارها بزرگ شد. رفت ارتش تا گذشتهی پرماجرایش را پشت سر بگذارد، اما آخرش سر از جزیرههای کیز درآورد و همان کاری را کرد که بلد بود: کار برای قاچاقچیهای محلی. شاید وقتش رسیده راه تازهای را امتحان کند.
یه روز دیگه توی بهشت، نه؟
آشنایی با لوسیا میتواند بهترین یا بدترین اتفاق زندگیاش باشد. جیسون میداند دلش میخواهد ماجرا چطور تمام شود، اما فعلاً هیچچیز معلوم نیست.
لوسیا کامینوس
لوسیا هنوز راه رفتن یاد نگرفته بود که پدرش مشت زدن را یادش داد.
از آن موقع زندگی هم مدام به او مشت زده. دفاع از خانوادهاش کارش را به زندان لئونیدا کشاند و فقط شانس بود که آزادش کرد. لوسیا درسش را گرفته؛ از این به بعد فقط با حسابوکتاب قدم برمیدارد.
لوسیا بیشتر از هر چیزی همان زندگی خوبی را میخواهد که مادرش از روزهای لیبرتی سیتی آرزویش را داشت؛ اما بهجای رویاپردازی، تصمیم گرفته خودش دست به کار شود.
تازه از زندان بیرون آمده و آماده است ورق را به نفع خودش برگرداند. لوسیا پای نقشهاش ایستاده، به هر قیمتی که باشد.
شاید زندگی با جیسون راه نجاتش باشد.
فقط در
لئونیدا
جایی که خیابانهای نئونیِ وایس سیتی تازه اول ماجراست.
کال همپتون
اگر هر چه در اینترنت هست راست باشد چه؟
کال رفیق جیسون است و برای برایان هم کار میکند. بیشتر از هر جا در خانه احساس امنیت میکند؛ با چند قوطی آبجو، چند تبِ مخفیِ مرورگر و بیسیمی که با آن مکالمههای گارد ساحلی را شنود میکند.
«این همه پرنده که اینقدر منظم پرواز میکنن؟ یه جای کار میلنگه.»
دیوانهها همهکارهاند. عادت کن.
کال در تهِ جدولِ آمریکا زندگی میکند و از این بابت هیچ گلهای ندارد. آدم بدبین همیشه دنبال همصحبت است، اما رفیقش جیسون فکرهای بزرگتری در سر دارد.
سری بزنید به دیدنیترین جاهای ایالت آفتاب.

بوبی آیک
همهچیز به دل بستگی دارد؛ به «جک آو هارتس».
بوبی از چهرههای افسانهای وایس سیتی است و خودش هم خوب این را میداند. از معدود کسانی است که روزهای خیابان را به یک امپراتوریِ قانونی رساندهاند: ملک و املاک، یک کلاب شبانه و یک استودیوی ضبط. تا وقتی حرف کار وسط نیاید، لبخند از لبش نمیافتد.
«پول کلاب خرج استودیو میشه، پول مواد خرج همهچی.»
فقط جنس درجهیک.
شاید به نظر برسد بوبی فقط به فکر خودش است، اما بیشترین سرمایهاش را پای شراکت با درکوان گذاشته؛ جوان بلندپروازی که میخواهد در موسیقی اسم در کند. لیبلشان «اونلی راو رکوردز» حالا فقط یک آهنگ پرطرفدار لازم دارد.

درکوان پریست
اونلی راو… رکوردز
درکوان همیشه بیشتر اهل زرنگی و کاسبی بود تا تفنگ و دعوا. حتی روزهایی که برای گذران زندگی در خیابان جنس میفروخت، رؤیایش دنیای موسیقی بود.
«رقصندهها استعدادیابهای منن. آهنگ که بترکونه، دیجیها خودشون پخشش میکنن.»
حالا دیگه عضو لیبلی.
حالا که درکوان با «ریل دایمز» قرارداد بسته، شاید دیگر لازم نباشد برای کلاب بوبی خواننده جور کند؛ چشمش حالا دنبال کل صحنهی موسیقی وایس سیتی است.

ریل دایمز
ویدیوهای وایرال، آهنگهای وایرال.
بِیلوکس و راکسی، همان «ریل دایمز»، از دبیرستان رفیقاند. آنقدر زرنگ بودند که روزهای سرکیسه کردن خردهفروشهای محله را به رپهای تند و حضور بیوقفه در شبکههای اجتماعی تبدیل کردند؛ و از آن پول درآوردند.
«همهی خوشگلای من امشب اینجان. با رفیق جونجونیم آشنا شو.»
فقط یک آهنگ تا شهرت.
یک آهنگ موفق با «داونپلی»، رپر محله، ریل دایمز را حسابی بالا برد. حالا بعد از پنج سال و کلی دردسر، با «اونلی راو رکوردز» قرارداد بستهاند و امیدوارند شانس یک بار دیگر در خانهشان را بزند.

رائول باتیستا
تجربه حرف اول را میزند.
اعتمادبهنفس، جذبه و زیرکی؛ رائول سارقِ کهنهکارِ بانک است و همیشه دنبال آدمهایی میگردد که برای بزرگترین غنیمتها حاضرند بزرگترین ریسکها را بکنند.
«زندگی پر از غافلگیریه، رفیق. بهتره هیچکدوممون اینو یادمون نره.»
آدم حرفهای خودش را با شرایط جور میکند.
بیپروایی رائول با هر سرقت، ریسک را بالاتر میبرد. دیر یا زود گروهش باید تصمیم بگیرد: یا همهچیز را وسط بگذارد، یا ژتونهایش را جمع کند و از بازی کنار بکشد.

برایان هدر
هیچچیز به یک کوکتل «مادسلاید» موقع غروب نمیرسد.
برایان از قاچاقچیهای قدیمیِ دورانِ طلاییِ قاچاق در کیز است. هنوز هم با همسر سومش، لوری، از تعمیرگاه قایقش جنس جابهجا میکند؛ و آنقدر در این کار ماندگار شده که کارهای کثیف را به بقیه بسپارد.
«اونقدر با اون هواپیما جنس جابهجا کردم که کل لئونیدا رو میشد رو هوا برد.»
ظاهرش مثل یک ولگرد ساحلی است؛ اما مثل کوسهی سفید شکار میکند.
برایان گذاشته جیسون بیاجاره در یکی از خانههایش زندگی کند؛ به این شرط که در باجگیریهای محله کمکش کند و هر از گاهی هم برای خوردن سانگریای لوری سری بزند.







